همچنانکه فرایند محاوره بین دو نفر جریان دارد وظیفه ی هر یک از آنها این است پیام هایی را به یکدیگر انتقال دهند که دیگری بداند وبسایت طرف مقابلش چه می گوید و به عبارتی آن را درک کند. برای مثال، هنگامی که یکی از والدین به پرستار خانگی می گوید" آیا آنها خواب هستند؟" در اینجا نیازی به معرفی مدلول برای ضمیر آنها نیست. زیرا گوینده به خوبی می تواند استنباط کند که شنونده در رابطه با هویت مدلول بدیع دانش لازم را دارد. اگر فهم صورت نگیرد، طرف محاوره باید به طریقی نشان دهد که او معنای حقیقی لازم را دریافت نکرده است ( چه کسی خوابیده است؟ آیا گربه ها خوابیده اند)، و در این حالت گوینده باید پیام خود را بازسازی کند. برای اینکه این کار به طور موفقیت آمیزی انجام شود، گوینده باید علت عدم فهم را شناسایی کند ( یک آنافور یا بدیع مبهم) و به طور دقیق آن بخش از پیام را که نادرست است اصلاح کند ( نه گربه ها بلکه بچه ها خوابیده اند). این فرایند همیشه ساده نیست: گاهی اوقات نیاز به اصلاح پیام مهارت و دقت بالایی را می طلبد. گاهی ممکن است یک پیام درست باشد اما به علت پیچیدگی اش فهم ما را با دشواری مواجه سازد. اصلاح و یا تعمیر موفقیت آمیز یک پیام به توانایی گوینده در شناسایی کانون و مکان اصلی اشکال و سازماندهی مجدد پیام به طور دقیق است. انجام دادن این کار اغلب مستلزم هشیاری آگاهانه شنونده و دانش اوست.
هربرت پائول گریس فیلسوف، محاوره ها را به عنوان شکلی از فعالیت همکاری منشانه توصیف کرد. بنا به آنچه که این فیلسوف می گوید، مشارکت کنندگان اصل همکاری منشانه را در محاوره رعایت می کنند تا به این طریق در صحت و سقم محاوره از نظر عملی خللی وارد نشود ( گریس 1975). برای محاوره های همکاری منشانه ( مبتنی بر همکاری) چهار اصل تعاونی وجود دارد. ممکن است مشارکت کنندگان در محاوره این اصول را رعایت کنند یا نکنند اما هر مشارکت کننده ای بر این تصور است که طرف مقابلش یا طرف های مقابلش مطیع او هستند و بر اساس این فرض استنباط سازی می کنند. از آنجایی که در جریان محاوره، مشارکت کنندگان از جانب طرف خود انتظار همکاری دارند، لذا نقض این اصول فرایند استنباط را با مشکل مواجه می سازد.
منبع :
همچنانکه فرایند محاوره بین دو نفر جریان دارد وظیفه ی هر یک از آنها این است پیام هایی را به یکدیگر انتقال دهند که دیگری بداند وبسایت طرف مقابلش چه می گوید و به عبارتی آن را درک کند. برای مثال، هنگامی که یکی از والدین به پرستار خانگی می گوید" آیا آنها خواب هستند؟" در اینجا نیازی به معرفی مدلول برای ضمیر آنها نیست. زیرا گوینده به خوبی می تواند استنباط کند که شنونده در رابطه با هویت مدلول بدیع دانش لازم را دارد. اگر فهم صورت نگیرد، طرف محاوره باید به طریقی نشان دهد که او معنای حقیقی لازم را دریافت نکرده است ( چه کسی خوابیده است؟ آیا گربه ها خوابیده اند)، و در این حالت گوینده باید پیام خود را بازسازی کند. برای اینکه این کار به طور موفقیت آمیزی انجام شود، گوینده باید علت عدم فهم را شناسایی کند ( یک آنافور یا بدیع مبهم) و به طور دقیق آن بخش از پیام را که نادرست است اصلاح کند ( نه گربه ها بلکه بچه ها خوابیده اند). این فرایند همیشه ساده نیست: گاهی اوقات نیاز به اصلاح پیام مهارت و دقت بالایی را می طلبد. گاهی ممکن است یک پیام درست باشد اما به علت پیچیدگی اش فهم ما را با دشواری مواجه سازد. اصلاح و یا تعمیر موفقیت آمیز یک پیام به توانایی گوینده در شناسایی کانون و مکان اصلی اشکال و سازماندهی مجدد پیام به طور دقیق است. انجام دادن این کار اغلب مستلزم هشیاری آگاهانه شنونده و دانش اوست.
هربرت پائول گریس فیلسوف، محاوره ها را به عنوان شکلی از فعالیت همکاری منشانه توصیف کرد. بنا به آنچه که این فیلسوف می گوید، مشارکت کنندگان اصل همکاری منشانه را در محاوره رعایت می کنند تا به این طریق در صحت و سقم محاوره از نظر عملی خللی وارد نشود ( گریس 1975). برای محاوره های همکاری منشانه ( مبتنی بر همکاری) چهار اصل تعاونی وجود دارد. ممکن است مشارکت کنندگان در محاوره این اصول را رعایت کنند یا نکنند اما هر مشارکت کننده ای بر این تصور است که طرف مقابلش یا طرف های مقابلش مطیع او هستند و بر اساس این فرض استنباط سازی می کنند. از آنجایی که در جریان محاوره، مشارکت کنندگان از جانب طرف خود انتظار همکاری دارند، لذا نقض این اصول فرایند استنباط را با مشکل مواجه می سازد.
منبع :

ویژگی فی شیدینگ ابرو